|
خوشبختی
سه شنبه 11 اسفند1388 11:56
روزهای زندگی
سه شنبه 22 دی1388 16:54
اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می ریخت, می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟ من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم, خونه,سی درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعدهمه رو پاره کرد. هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم.. پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره. پسرمون رفته بود مدرسه, من در حالی که همسرم در اغوشم بود با خودم گفتم: من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم, من جدایی رو نمی خوام, این منم که نمی خوام از همسرم جدا بشم. زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. ************ ********* ********* ********* ** زندگی خود به خود دوام پیدا نمی کنه.این شما هستید که باید باعث تداوم زندگی تون بشید. گروه ایران عشق
متشکرم پدر
پنجشنبه 26 آذر1388 23:13
دانه كوچك
یکشنبه 22 آذر1388 12:58
دانه كوچك بود و كسی او را نمیدید. سالهای سال گذشته بود و او هنوز همان دانه كوچك بود.دانه دلش میخواست به چشم بیاید اما نمیدانست چگونه. گاهی سوار باد میشد و از جلوی چشمها میگذشت... گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها میانداخت و گاهی فریاد میزد و میگفت: من هستم، من اینجا هستم، تماشایم كنید. اما هیچكس جز پرندههایی كه قصد خوردنش را داشتند یا حشرههایی كه به چشم آذوقه زمستان به او نگاه میكردند، كسی به او توجه نمیكرد. دانه خسته بود از این زندگی، از این همه گم بودن و كوچكی خسته بود، یك روز رو به خدا كرد و گفت: نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچ كس نمیآیم. كاشكی كمی بزرگتر، كمی بزرگتر مرا میآفریدی. خدا گفت: اما عزیز كوچكم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فكر میكنی. حیف كه هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد، ماجرایی است كه تو از خودت دریغ كردهای. راستی یادت باشد تا وقتی كه میخواهی به چشم بیایی، دیده نمیشوی. خودت را از چشمها پنهان كن تا دیده شوی. دانه كوچك معنی حرفهای خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاك و خودش را پنهان كرد. رفت تا به حرفهای خدا بیشتر فكر كند. سالها بعد دانه كوچك سپیداری بلند و باشكوه بود كه هیچ كس نمیتوانست ندیدهاش بگیرد؛ سپیداری كه به چشم همه میآمد .
ابراز عشق.....
پنجشنبه 23 مهر1388 20:18
درد چیست؟
دوشنبه 26 مرداد1388 2:53
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
داستان پیر مرد عاشق
یکشنبه 11 مرداد1388 0:53
دلیل داد زدن!!!
پنجشنبه 8 مرداد1388 1:11
داستان رز
یکشنبه 29 دی1387 19:46
در اولین جلسه دانشگاه استاد ما خودش را معرفی نمود و از ما خواست كه كسی را بیابیم كه تا به حال با او آشنا نشده ایم، برای نگاه كردن به اطراف ایستادم، در آن هنگام دستی به آرامی شانهام را لمس نمود، برگشتم و خانم مسن كوچكی را دیدم كه با خوشرویی و لبخندی كه وجود بیعیب او را نمایش میداد، به من نگاه میكرد. او گفت: "سلام عزیزم، نام من رز است، هشتاد و هفت سال دارم، آیا میتوانم تو را در آغوش بگیرم؟" پاسخ دادم: "البته كه میتوانید"، و او مرا در آغوش خود فشرد. پرسیدم: "چطور شما در چنین سن جوانی به دانشگاه آمده اید؟" به شوخی پاسخ داد: "من اینجا هستم تا یك شوهر پولدار پیدا كنم، ازدواج كرده یك جفت بچه بیاورم، سپس بازنشسته شده و مسافرت نمایم." پرسیدم: "نه، جداً چه چیزی باعث شده؟" كنجكاو بودم كه بفهمم چه انگیزهای باعث شده او این مبارزه را انتخاب نماید. به من گفت: "همیشه رویای داشتن تحصیلات دانشگاهی را داشتم و حالا، یكی دارم." پس از كلاس به اتفاق تا ساختمان اتحادیه دانشجویی قدم زدیم و در یك كافه گلاسه سهیم شدیم، ما به طور اتفاقی دوست شده بودیم، برای سه ماه ما هر روز با هم كلاس را ترك میكردیم، او در طول یكسال شهره كالج شد و به راحتی هر كجا كه میرفت، دوست پیدا میكرد، او عاشق این بود كه به این لباس درآید و از توجهاتی كه سایر دانشجویان به او مینمودند، لذت میبرد، او اینگونه زندگی میكرد، در پایان آن ترم ما از رز دعوت كردیم تا در میهمانی ما سخنرانی نماید، من هرگز چیزی را كه او به ما گفت، فراموش نخواهم كرد، وقتی او را معرفی كردند، در حالی كه داشت خود را برای سخنرانی از پیش مهیا شدهاش، آماده میكرد، به سوی جایگاه رفت، تعدادی از برگههای متون سخنرانیاش بروی زمین افتادند، آزرده و كمی دست پاچه به سوی میكروفون برگشته و به سادگی گفت: "عذر میخواهم، من بسیار وحشتزده شدهام بنابراین سخنرانی خود را ایراد نخواهم كرد، اما به من اجازه دهید كه تنها چیزی را كه میدانم، به شما بگویم"، او گلویش را صاف نموده و آغاز كرد: "ما بازی را متوقف نمیكنیم چون كه پیر شدهایم، ما پیر میشویم زیرا كه از بازی دست میكشیم، تنها یك راه برای جوان ماندن، شاد بودن و دست یابی به موفقیت وجود دارد، شما باید بخندید و هر روز رضایت پیدا كنید." "ما عادت كردیم كه رویایی داشته باشیم، وقتی رویاهایمان را از دست میدهیم، میمیریم، انسانهای زیادی در اطرافمان پرسه میزنند كه مرده اند و حتی خود نمیدانند، تفاوت بسیار بزرگی بین پیر شدن و رشد كردن وجود دارد، اگر من كه هشتاد و هفت ساله هستم برای مدت یكسال در تخت خواب و بدون هیچ كار ثمربخشی بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد، هركسی میتواند پیر شود، آن نیاز به هیچ استعداد خدادادی یا توانایی ندارد، رشد كردن همیشه با یافتن فرصت ها برای تغییر همراه است." "متأسف نباشید، یك فرد سالخورده معمولاً برای كارهایی كه انجام داده تأسف نمیخورد، كه برای كارهایی كه انجام نداده است"، او به سخنرانی اش با ایراد ?سرود شجاعان?پایان بخشید و از فرد فرد ما دعوت كرد كه سرودها را خوانده و آنها را در زندگی خود پیاده نماییم. در انتهای سال، رز دانشگاهی را كه سالها قبل آغاز كرده بود، به اتمام رساند، یك هفته پس از فارغ التحصیلی رز با آرامش در خواب فوت كرد، بیش از دو هزار دانشجو در مراسم خاكسپاری او شركت كردند، به احترام خانمی شگفتانگیز كه با عمل خود برای دیگران سرمشقی شد كه هیچ وقت برای تحقق همه آن چیزهایی كه میتوانید باشید، دیر نیست..... داستان جالبی بود نه ؟؟
درک عظمت عشق
شنبه 14 دی1387 12:25
خدایا چرا من؟
شنبه 14 دی1387 12:23
سکان را به من بده
سه شنبه 10 دی1387 13:11
خدا با لبخندی مهر آمیز به من می گوید: " آهای دوست داری برای مدتی خدا باشی و دنیا را برانی؟ " می گویم " البته. به امتحانش می ارزد".
" شل سیلور استاین"
نامه ای از خدا
سه شنبه 10 دی1387 13:9
نامه ای از طرف خدا ... امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی. وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات باخبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی وبه نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه میکردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی ... دوست و دوستدارت: خدا یادمان باشد زندگی را سخت نگیریم و قرار نیست تمام روز های زندگی آن جور که ما می خواهیم باشند دلی پر از امید به خداوند و تنی سالم و زندگی شادی داشته باشید در پناه خدا شعر عجب صبر خدا دارد رو تا حالا خوندین؟؟:: واقعا شعر به حقیه چون خدا با اینکه بی نیاز از ماست اینهمه عشق و محبت نسبت به ما داره اونموقع ما با اینکه سراسر نیازمند به اونیم اونو فراموش کردیم......خیلی موجودات جالبی هستیم نه ؟؟ مصطفي رضايي طاويراني/رضا يوسفي/دکتر بيژن رنجبر
يك دعاي زيبا (انگليسي و فارسي)
پنجشنبه 18 مهر1387 8:59
بخونید تکراری نیست
پنجشنبه 18 مهر1387 8:39
علی (ع) کیست؟
جمعه 5 مهر1387 10:7
شاعری شعری بدین مزمون سرود : مجرم ! اگر محاسبه ی حشر با علی است من ضامنم هر چه تو خواهی گناه کن
شب که شد در عالم خواب مولا را زیارت کرد که به او فرمود :
مجرم ! یقین محاسبه ی حشر با علی است شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن...... آیا قدر مناسبتهایی رو که پشت سر گذاشتیم رو فهمیدیم؟؟
لعنت بر قاتلت...........
معجزه رنگها
چهارشنبه 27 شهریور1387 0:21
ترجمه هایی چند از آیات قرآن کریم.....
دوشنبه 25 شهریور1387 12:45
و اگر ما کتابی برای تو فرستیم در کاغذی که آن را بدست خود لمس کنند باز کافران گویند این نیست مگر سحری آشکار(7) و اوست خدای که چون شب به خواب می روید شما را می میراند و کردار شما را در روز می داند و پس از آن مرگ موقت خواب شما را بر می انگیزد تا به اجلی که در قضا و قدر او معین است برسید سپس هنگام مرگ به سوی او باز می گردید تا به نتیجه آنچه کردید شما را آگاه گرداند آنان را که دین خود را بازیچه و هوسرانی گرفتند و زندگانی دنیا آنها را فریب داد به حال خود واگذار همینقدر با آنها تذکر ده که هر کس بعمل خود عاقبت گرفتار می شود و هیچکس را جز خدا دادرس و شفیعی نیست و هر چه نپذیرند آنها همان کسانی هستند که عاقبت بهلاکت می رسند و بکیفرشان به شرابی از حمیم جهنم و عذابی دردناک گرفتار می شوند (70) : سوره انعام : خوشبخت ترین فرد کسی است که آنچه را که در درونش نهفته است ،آشکار نموده و از آن بهره می گیرد. بهترین افراد نه تنها خوشبخت ترین افرادند بلکه خوشبخت ترین افراد معمولا موفق ترین افراد در هنر زندگی کردن نیز هستند . خدا بهترین چیز وجود شماست . محبت خدا،نور خدا ،حقیقت و زیبایی را بیشتر آشکار کنید در این صورت شما به صورت خوشبخت ترین افراد جهان در خواهید آمد . یکی از فلاسفه یونان گفته است : ((فقط یک راه برای نیل به آرامش فکر و خوشبختی وجود دارد و آن هم از یاد نبردن خدا در زندگی است. بگذارید از همان صبح از خواب بر می خیزید و همچنین در طول روز و تا هنگامی که به خواب می روید '' او'' (خدا)را از یاد نبرید )) شما می توانید بر شکست ها غلبه کرده، پیروز شوید و آرزوهایتان را توسط قدرت فوق العاده ضمیر باطنتان بر آورده سازید . این است معنی (هر کس به خدا اعتماد کند خوشبخت می شود ). شما باید خوشبختی را انتخاب کنید . خوشبخت بودن یک نوع عادت است . وقتی که هنگام صبح چشمانتان را باز می کنید به خود بگویید که امروز من خوشبختی،کامیابی و دست زدن به عمل درست را انتخاب می کنم . برای نعماتی که نصیبتان شده هر روز چند بار به شکرگزاری بپردازید. شما باید صمیمانه آرزو کنید که خوشبخت شوید . با تفکر دائم در باره ترس ، نگرانی ، خشم ، نفرت و شکست ، شما افسرده و بدبخت می شوید . شما نمی توانید حتی با تمام پول موجود در دنیا خوشبختی را بخرید . قلم خوشبختی در افکار و احساس شما نهفته است . خوشبختی حاصل یک ذهن و خاطر آرام است . بگذارید افکار شما در آرامش تعادل ،امنیت خاطر و هدایت الهی لنگر اندازد .در این صورت ذهن شما تولید خوشبختی خواهد کرد مانعی سر راه خوشبختی شما وجود ندارد .اشیای خاصی موجبات بدختی شما را فراهم نمی کنند . موانع فقط معلول فکر و ذهنند . خوشبخت ترین فرد کسی است که آنچه را که در وجودش برترین و بهترین است ، آشکار می کند ،زیرا قلمرو خدا در درون نهفته است .
چندین سخن بدرد بخور
دوشنبه 25 شهریور1387 12:33
چنديست ديگر آسمان دلم آبي نيست.ديگر از دست نارفيقان خسته ام, انگار بايد صداقت و يكرنگي را فقط در قصه ها ديد.مرا به جايي ببريد كه پرچين نداشته باشد,جايي كه آسمانش را ابرهاي تيره ي غم نپوشانده است آنجا ديگر تنها نيستم خوشرویی رامردم بیشتر دوست دارند تا ترشرویی را به مردم نشان دهید که دوستشان دارید حتی اگر آنها شما را دوست ندارند کسی به سنگها گفت: چرا آدم نيستيد؟ سنگها گفتند: ما به اندازه کافی سخت نيستيم ... اريش فريد
ماه خدا
سه شنبه 19 شهریور1387 16:54
|